مرتضى مطهرى

206

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

چيزى كه انديشهء زردشت را مانند ساير آرياييهاى قديم سخت به خود مشغول داشته است وجود بديهاست . از نظر زردشت ، جهان موجود بر خلاف نظم معقولى است كه بايست باشد ؛ يك سلسله حقايق موجودند كه « شر » و پليدند و موجوداتى مقدس از قبيل اهورامزدا و يا « سپنت مئنيو » اعظم و اجل از اين هستند كه خلقت اين شرور به آنها نسبت داده شود ، پس بايد موجود ديگرى فرض كرد كه ذاتاً خبيث است و آفرينش اشياء بد منتسب به اوست . با اين طرز تفكر ، خواه اهريمن مخلوق اهورامزدا باشد و خواه نباشد ، اساس توحيد متزلزل است . اگر مخلوق اهورامزدا نيست كه واضح است ، و اگر مخلوق اهورامزدا هست اولًا اين پرسش اساسى باقى است كه اگر اهورامزدا مىتواند فاعل شر هم باشد چه لزومى دارد كه وجود انگرامئنيو در مقابل اهورامزدا يا سپنت مئنيو فرض شود ، آن شرور را به خود اهورامزدا كه واجب الوجود است و يا به سپنت مئنيو كه صادر اول است نسبت مىدهيم ، و اگر استناد شرور به اهورامزدا ممكن نيست چگونه اهورامزدا خود انگرامئنيو را كه مبدأ كل شرور و شر محض است آفريد ؟ ثانياً حالا كه انگرامئنيو آفريده شده است چه نقشى دارد ؟ آيا مستقلًا دست به آفرينش مىزند و يا آنكه خواسته و مشيت بالغهء اهورامزدا را اجرا مىكند ؟ اگر مستقلًا دست به آفرينش مىزند پس اهورامزدا به هرحال شريك دارد ، نهايت در فاعليت و خالقيت ، و اين عين شرك است ، و اگر استقلال ندارد و مصداق « وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ » « 1 » است ، پس فرض انگرامئنيو تأثيرى در نفى انتساب شرور به اهورامزدا ندارد . اساساً ريشهء ثنويت اين است كه بشر اشياء را دو نوع تشخيص داده است : نوع خوب و نوع بد . براى خوبها يك مبدأ و يك ريشه قائل شده است و براى بدها مبدأ و ريشهء ديگر . فاعل خير را كه داراى عاليترين صفات و كمالات مىشمرده برتر و منزه‌تر از اين مىدانسته كه در كار موجودات موذيه و ضارّه دخالت داشته باشد . ازاين رو مخلوق بودن آنها را به وسيلهء اينچنين مبدئى انكار مىكرده و ناچار مبدأ ديگرى كه شر محض است فرض مىكرده است ؛ يعنى انكار امكان مخلوق بودن شرور به وسيلهء خداوند منجر به فرض مبدئى ديگر در عرض خداوند شده است .

--> ( 1 ) . دهر / 30 .